۱۳۹۱ مهر ۱۵, شنبه

دیکتاتوری چیست؟ دیکتاتور کیست؟


با قلم ساموئیل کرماشانی
دیکتاتوری چیست؟ دیکتاتور کیست؟

واژه دیکتاتور، در معنی امروزی، معنی مبهم دارد، این کلمه اشاره‌ای منفی به حکومت مطلقه یا حکومت استبدادی، و یا فقط فرمانروایی مطلق در یک کشور می‌‌باشد، و رهبر آن حکومتی دیکتاتوری دارد.
این واژه در بسیاری از مواقع با بی رحمی و ستم همراه می‌شود.

واژه دیکتاتورDictateur از زبان فرانسه به فارسی راه یافته است.

در نظام جمهوری روم، دیکتاتور فردی بود که به طور موقت قدرت ایالت‌ها را در طول جنگ بر عهده داشت. مقام او تنها برای ۶ ماه بود.

اما در فرهنگ لغات معین دیکتاتور اینطور معنی شده است : " خودرای ، مستبد


 همه دیکتاتورها مثل هم هستند دیکتاتورهای مذهبی و دیکتاتورهای  غیر مذهبی همه یک هدف دارند کشتن مخالفانشون و خفه نمودن صدای مخالف و یکدست شدن در قدرت بنابر این دیکتاتور در این راه در تلاش است تا قدرت مطلق خود را مستحکم کند و همه را به اطاعت او تسلیم بشوند و از ایشان کسی بالاتر نباشد و تمامی احاد افراد ملت فرمانبردارش بشوند این بیماری در وجود همه انسانها وجود دارد اما بستگی دارد به شیوه ی آموزش و پرورشی که انسانها چه آموخته اند و در چه نوع سیستم سیاسی ای رشد نموده اند این خیلی تاثیر گذار است در رفتار انسانها.
برای مثال در جامعه سوئد کسی نمیتواند دیکتاتور بشود چرا چون کشوری است آزاد و دارای قوانین دموکراسی میباشد و در این کشور آزادی بیان آزادی مطبوعات وجود دارد و آموزش و پرورش سالم وجود دارد پایه و اساس دموکراسی وجود دارد و بنابر این یک تفکر بیمار که دارای انگیزهای دیکتاتوری باشد هرگز رشد نخواهند کرد در چنین جامعه ای.
البته هستند کسانی که سالها سال در این کشور برسر برده اند و متولد خاورمیانه هستند هنوز نتوانسته اند خود را در این جامعه جا به اندازند و از وجود این دموکراسی و آزادی بیان بیاموزند  بلعکس از این دموراسی برداشت نموده اندو با انگیزهای فریبکارانه و دروغپردازانه روزی ادعای دموکراسی خواهی و انساندوستی میکنند روز دوم اگر دستشان برسد کسانی که سیاستهای این اشخاص نقد میکنند  به قتل میرسانند این ما بهش میکیم رها نشده از  دردهای کشنده و بیماریهای خاورمیانه را همراه خویش به اینجا آورده اند.
دیکتاتورها 
همه مثل هم هستند چه چپ و چه راستگرا همه خونخوارند هیلتر با هایی هیلتر میکشت اما دیکاتورهای مذهبی با نام الله اکبر میشکند در اصل همه یکی هستند فرق و چیزهای که آنها را از هم سوا میکند نوع لباس است که شکل آنها را جدا از هم نشان میدهد لاکن هر دو جنایتکارند خمینی هیلتر چاوشیسکو استالین صدام حسین بشار اسد حافظ اسد کمال اتاتورک رضا خان و بعدش محمد رضا شاه و معمر قذافی و خاندان دیکتاتوری آل سعود و یمن و تمامی کشورها اسلامزده همه و همه جنایتکارند و دیکتاتورند.
در اصل یک دیکتاتور از واژهای همچون دموکراسی عدالت برابری و همبستگی ملی هموطنان عزیز و ملت عزیز و از این واژها استفاده میکند  و از واژهای شیرین و پاک انسانی هم بکار مبرد  این همه تلاش برای فریب افکار عمومی  و جزب مردم به سوی خویش میباشد.
لاکن در عمل خود نیز بدترین دشمن آزادی و بدترین دشمن عدالت و بدترین دشمن دموکراسی هستند.
و دیکتاتورها از خیلی از واژهای انسانی استفاده میکنند مثل حقوق بشر حق رای و حق انتخاب و خق ابراز بیان و حق آزادی بیان دقیقا مثل احمدی نژاد که در نیویورک در باره عدالت آزادی و خیلی واژهای شیرین را بکار میبرد در حالیکه در کشورش بگیر بگیر و به بند و دسته دسته انسانها را دار میزدند اکثر دیکتاتورها دروغگو هستند شاید در زمانهای قبل به علت نبودن تکنولوژی مثل امروز راز و رمز های درونی دیکتاتورها کشف و افشا نمیشدند لاکن امروز چون اینترنت وجود دارد و ارتباطات جمعی وجود دارد و جهان شده یک دهکده کوچکی همه رازها و رمزهای دیکتاتورها کشف و افشا میشوند از دروغگویهای آنها گرفته تا رفتارهای دوگانه آنها در حرف زدن چیزی میگویند اما در عمل چیز دیگری هستند در عمل یک جانخوار یک خونخوار درنده ی کثیف هستند اما در هنگام سخنرانی خود را مثل  یک کبوتر آشتی به ملت نشانمیدهند.
برای نمونه صدام حسین و معمر قذافی و در عین حال بشا اسد و سران بیمار رژیم ایران از این واژها خیلی استفاده نموده اند  صدام میگفت عراق بدون وجود ایشان دیگر عراق نیست و معمر قذافی هم میگفتند لیبی بدون وجود معمر قذافی دیگر لیبی نخواهند بود و طرفدارانش میگفتند خدا معمر و لیبی  به بین شستشویی مغزی تا چه حد پیش رفته است که افرادی وفادار به دیکتاتورها دارای چنین تفکری باشند و خود را هیچ بدانند در مقابل یک دیکتاتور  این است سیستم دیکتاتوری  جهل نادانی به بار می آورد در جامعه  در حقیقت هر چند صد سالی هم حکومت بکند یک سیستم دیکتاتوری  با زبه  پیشرفت انسانها هیچ کمکی نخواهند کرد.
 خمینی وقتیکه موقعیت خویش را در خطر میدیدند درجا اعلام میکردند که اسلام در خطر است و یا امنیتی ملی در خطر است استفاده از این واژها بیشتر برای فریبکاری و تقویت موقعیت خویش بوده است و برای ماندگاری نظام دیکتاتوری مذهبی خود سیستمی ایجاد نمودند تحت نام ولی امر مسلمین و یا سیستم ولایت فقیه که تا قدرت مطلق خویش را بیشتر کند در سطح کشور و بعنوان نماینده خدا بر روی زمین خود را به ملت معرفی کنند تا بهتر بتوانند در امور شخصی و خصوصی ملت دخالت کنند.
در عراق طرفداران صدام حسین میگفتند عراق و صدام و صدام و العراق   به بین دیکتاتور  باعث فقر فکری و فقر فرهنگی میشود در جامعه .
در باره نحوی درست شدن دیکاتور در اختیار دوستان و خوانندگان عزیز قرار خواهند گرفت
در حقیقت همه دیکتاتورها دارای علائم بیماری روانی هستند  مثل .
Psychopathy ,sociopathy
در حقیقت اکثریت دیکتاتورها توسط مردم بزرگ میشوند و ملت است که یک دیکتاتور را درست میکنند اگر ملت برای این افراد کف نزنند و به شان و بال این افراد بیمار ترانه نخوانند آنها خودبخود دیکتاتور نمیشوند و  یک دیکتاتور خودبخود نمیتواند  دیکتاتور بشود بدون اینکه توسط مردم مورد پرستش قرار نگیرد و مردم اطاعتش نکنند و این را میخواهم بگوئیم که دیکتاتور در جامعه ای رشد میکند که دارای فقر فرهنگی و فقر فکری باشد مثل جامعه خاورمیانه.
اکثریت دیکتاتورها به بیماری پارانوئیدی اسکیزوفرنی و بیماری خودبزرگبینی و خودپرستی  مبتلا هستند  نمونه زیاد است اگر بخواهیم در باره اش بحث بکنیم.
در حقیقت تمامی  دیکتاتورها یکه در خاورمیانه به قدرت رسیده اند همیشه قدرتهای بزرگ پشتشان بوده است این به ما نشانمیدهد که به دلیل بلبل زبانی و فریبنده بودن این دیکتاتورها  در این مورد  قدرتهای بزرگ برای حفظ منافع خویش  به دیکتاتورها یاد داده اند چگونه ملت را گول بزنند و چطوری بتوانند ملت را به آسانی فریب بدهند  برای نمونه در سال 1979 که انقلاب ضد سلطنتی در ایران آغاز شد خمینی چون به منافع غرب میتوانستند خدمت بکنند و در گسترش مذهب و دین کارهای بکنند غرب با تمام قوا پشت خمینی را گرفتند تا قدرت خویش را در ایران مستحکم کنند که بودت 33 سال است ملتهای ایرانی زیر چکمهای این دیکتاتوری مذهبی مینالند و دسته دسته جوانان و آزاد اندیشان و آزادیخواهان را دار زدند و به هزاران آزاداندیش و آزادیخواه در زندانهای رژیم دیکتاتوری مذهبی ایران زیر شکنجه های طاقتفرسا بر سر میبرند.
دیکتاتوری چیست ؟
دیکتاتوری دو گونه است :فردی و فراگیر (توتالیتر) و هر یک نیز بر دو قسم است :دیکتاتوری قانونی ، دیکتاتوری خود کامه یا غیر قانونی .
در جمهوری روم باستان ، هرگاه کشور دچار بحران های حاد سیاسی ، اجتماعی یا اقتصادی می شد و یا درشرایط جنگی قرار می گرفت و ادارهء کشور با قوانین عادی ممکن نبود، اختیار کامل حکومت و ارتش را برای مدت محدود (6ماه یا بیش تر) به فردی می سپردند تا با استفاده از اختیارات کامل خود آن معضل و مشکل را حل نماید.چنین فردی را دیکتاتور یعنی صاحب قدرت مطلقه و تام الاختیار می نامیدند. به این ترتیب ، دیکتاتوری مقامی قانونی بود و در مجلس قانون گذاری به تصویب می رسید. به همین جهت از محبوبیت از راه ترساندن  مردم ، ومقامی افتخارآمیز بود.
اما بعدها، سران ارتش و ژنرال های بلند پایه که از راه کودتا و غیر قانونی ، قدرت را در دست می گرفتند، این عنوان را به خود می بستند. به این ترتیب ، دیکتاتوری غیر قانونی ، مفهومی مترادف با ظلم و جنایت و استبداد مطلق پیدا کرد و با ویژگی های زیر از دیگر مقام ها، متمایز گشت :
1 قانونی وجود ندارد تا کردار و قدرت فرمانروا یا فرمانروایان را محدود کند و اگر قانونی وجود داشته باشد،فرمانروا با قدرت نامحدود خود آن را زیر پا گذاشته باشد.
2 وسیلهء اصلی کاربست قدرت ، ترور و از بین بردن کسانی است که ممکن است روزی خطر آفرین باشند.
3 انحصار قدرت در دست یک نفر و فرمانبری مردم از او، تنها بر پایهء ترس و وحشت از
 روحیهء خود کامگی وانتقام جویی او باشد، نه عشق و ارادت و محبّت .
در جامعه ای که دولت بر همهء جنبه های فعالیت های اقتصادی ، اجتماعی و آموزشی نظارت کامل دارد و قدرت سیاسی در دست یک حزب یا گروه حاکم باشد و تلاش آن گروه بر حذفِ هر گونه نظارت آزادانهء جامعه و سرکوبی هر نوع مخالفت و نارضایی ، و سامان دادن جامعه بر اساس ایدئولوژی و طرز تفکر حزبی و جناحی باشد، چنین نظامی را نظامی  دیکتاتوری مطلق می نامند.(1)
این اصطلاح را روشنکران ناراضی مارکسیست برای تفسیر سیاست احزاب ، اتحادیه های کارگری ، دانشگاه ها،انجمن های حرفه ای و مانند آن در آلمان نازی به کار می بردند.
البته دیکتاتوری دارای دامنهء کوتاه تری نیز می باشد، مانند دیکتاتوری بورژوازی و دیکتاتوری پرولتاریا.
اولی را در توضیح بورژوازی و دومی و سومی در مذهب و دینی و یا اسلامی  را در تبیین سوسیالیسم توضیح خواهیم داد.
دیکتاتور اصولآ کیست؟!
در مفهوم سیاسی و بنا بر تعریف و ضوابط نوین جوامع انسانی دیکتاتوری را به رژیمی نسبت می دهند که تمامی قدرت در دست یک نفر یا یک گروه و یا یک حزب متمرکز بوده و سرشتهای پنجگانه زیر را دارا باشد:

سرشت نخست رژیمهای دیکتاتوری، عدم نظارت دموکراتیک شهروندان و نهادهای اجتماعی و سیاسی بر قدرت یعنی عدم انتخابات آزاد است، که نتیجه‌های آن در جامعه عبارتند از: اختناق، زندان، شکنجه و اعدام مخالفین و اقلیت‌ها. دیگر سرشت یک رژیم دیکتاتوری قدرت مطلقه است که بوسیله عدم رعایت حکومت قانون یعنی تجاوز به قانون اساسی و برقراری قوانین اضطراری اعمال می شود. سرشت سوم رژیم دیکتاتوری عدم رعایت جدایی قوای سه‌گانه (قانونگذاری، قضائی و اجرایی) می باشد. سرشت چهارم زیرپاگذاشتن منشور جهانی حقوق بشر و میثاق‌های وابسته به آن است. سرشت پنجم یک رژیم دیکتاتوری عدم رعایت آزادی مطبوعات و آزادی بیان می باشد.

دیکتاتور کسی یا نهادی است که ارکستر دیکتاتوری را رهبری می کند. دیکتاتوری نیز خود انواع و اقسام دارد. یکی همچون دیکتاتوری در جمهوری رُم باستان است که در موارد بحرانی، ویژه و ضروری، به یک نفر از اعضای عالیرتبه پارلمان برای مدت حداکثر شش ماه « قدرت دیکته کردن » داده میشد. همه باید آنرا اجراء می کردند و اصولاً واژه دیکتاتوری از همین جا ست. (واژه "دیکته کردن" از نظر "Etymologie " که از کلمه "Dictate " لاتین می آید که معنای تکرارکردن دارد و به مرور، در زبان‌های انگلیسی و فرانسه به معنای اجبارکردن، دستوردادن و فرمان‌دادن تبدیل شده است.) دیگر اینکه دیکتاتوری می تواند نظامی باشد. (موریتانی، بولیوی، اروگوئه، گواتمالا، حکومت سرهنگ‌ها در یونان... ) همینطور، دیکتاتوری می تواند بوسیله حزب و ایدئولوژی واحد تحمیل شود. (اتحاد شوروی، دیکتاتوری پرولتاریا، آلمان هیتلر... رژیم جمهوری جنون اسلامی ایران ) نوع دیگر آن، قدرت مطلقه میباشد (کوبا به هنگام باتیستا، مکزیک به هنگام دیاز 

با سپاس فراوان ساموئیل کرماشانی 6/10/2012 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر